ميرزا حسن حسينى فسايى
244
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
از صحراى بيضا ، قاصد رى گشت و به جناح تعجيل از فارس گذشت . « 1 » و در ماه محرم سال 529 : در شهر همدان ماه جاهش در محاق افتاده وفات يافت ؛ چرخ از دهنش نواله بر خاك انداخت * دولت قدحش پيش لب آورد و بريخت و از عمرش بيست و شش سال گذشته بود . پس شاه مسعود به كامرانى رسيد . و هم در اين سال [ 529 ] : ابو منصور فضل المسترشد باللّه بن المستظهر باللّه خليفه عباسى از بغداد لشكرى برداشته براى مجادله و مخاصمه با سلطان مسعود قاصد آذربايجان گرديد و بعد از تلاقى با سپاه مسعود در نزديكى مراغه سپاه بغداد منهزم گشته ، خليفه عباسى اسير گرديد « 2 » و به حكم سلطان او را در خيمهاى در كناره اردو نگاه داشتند و جماعتى از ملاحده در خيمه آمده ، خليفه را بكشتند و چهل و سه سال از عمرش گذشته بود و هفده سال خلافت نموده . « 3 » و در همين سال [ 529 ] : در بغداد ارباب حل و عقد با ابو جعفر منصور پسر المسترشد باللّه ، بيعت كرده ، او را « الراشد باللّه » گفتند . « 4 » و در همين سال [ 529 ] : مسعود ، الراشد باللّه را از خلافت معزول فرمود . در سال 530 : ابو عبد اللّه محمد بن المستظهر باللّه ، خليفه عباسى را به خلافت منصوب داشت و او را « المقتفى لامر اللّه » گفتند . در كتاب شيرازنامه نوشته است « 5 » : چون اتابك قراچه كشته شد ، فرمانروائى مملكت فارس را به اتابك منكوبرس دادند و ابو نصر لالا كه از شجاعان عصر خود بود « 6 » در خدمتش روانه داشتند ، مدت سيزده سال در شيراز لواى اقتدار برافراشت و در جوار مزار مقدسه ام كلثوم عليها السلام ، مدرسه وسيع رفيعى بنا نهاده به انجام رسانيد . و ابو نصر لالا در نزديكى دروازه استخر مدرسهاى ديگر « 7 » ساخت [ كه ] به مدرسه لالا مشتهر گشت و در راه عراق رباطى به انجام رسانيده كه آن را رباط لالا گويند و در تاريخ كامل ابن اثير نوشته است . و در سال 532 : امير منكوبرس ، والى فارس و امير بوزابه « 8 » كه در خوزستان از جانب منكوبرس عامل بود ، لشكرى از فارس برداشته ، براى اعانت و يارى سلطان داود پسر سلطان محمود كه به طمع سلطنت با عم خود ، سلطان مسعود مجادله داشت به جماعتى از امرا كه آنها هم قصد يارى سلطان داود داشتند پيوست و چون تلاقى دو لشكر شد ، شكست بر لشكر فارس و سلطان داود افتاده و امير منكوبرس اسير گشت و چون به حضور سلطان مسعود رسيد ، حكم به قتلش فرموده او را بكشتند و لشكر سلطان مسعود در عقب لشكر فارس و ديگران افتاد و امير بوزابه ، فرصت ديده چون جز چند نفر از اميران در خدمت سلطان مسعود نبود ، امير بوزابه حمله برده ، سلطان مسعود فرار كرد و چندين نفر امير ، اسير چنگ بوزابه شدند از جمله پسر قراسنقر والى آذربايجان
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 340 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 345 . و ر ك : تاريخ گزيده ، ص 463 به بعد . ( 3 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 348 . ( 4 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 348 . ( 5 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 65 . ( 6 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 65 ، ( او را از مماليك سلطان غياث الدين ابو شجاع مىداند ) . ( 7 ) . در متن : ( ويگر ) . ( 8 ) . ر ك در شيرازنامه ، ( بزابه ) ، ص 66 ، و در تحرير تاريخ وصاف ، ( بزابه ) . ص 86 ،